دانشنامه دفاعی

نحن صامدون

دانشنامه دفاعی

نحن صامدون

دانشنامه دفاعی

«أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ»
------------------------------------------------------------
برای بهترین دوستان خود شهادت آرزو کنید:
یا رب اجعلنی شهیدا حیث لا یعلم احد این انا
و
اللهم لا تردنی الی اهلی و ارزقنی الشهاده
التماس دعا
------------------------------------------------------------
یارب این آتش که بر جان من اســـت
سرد کن، زان سان که کردی‌بر خلیل
------------------------------------------------------------
السلام علیک یا نوح (ع) نبی الله
السلام علیک یا ابراهیم (ع) خلیل الله
السلام علیک یا اسمائیل (ع) ذبیح الله
السلام علیک یا موسی (ع) کلیم الله
السلام علیک یا عیسی (ع) روح الله
السلام علیک یا محمد (ص) رسول الله
السلام علیک یا فاطمه (س) عین الله
السلام علیک یا امیرالمؤمنین علی (ع) ولی الله
السلام علیک یا حسین بن علی (ع) ثار الله
السلام علیک یا صاحب الزمان مهدی (عج) بقیه الله
-----------------------------------------------------------
در کرب‌و‌بلا بیطرفان بیــــــــشرفانند
تاریخ همان است، حسینی و یزیدی
-----------------------------------------------------------
بسیار شرم آور است اگر شیعه و پیرو حضرت علـی علیه السلام باشید. آنگاه داعشی و تکفیری و وهـابی نجس در میان شـما آمد و شد کنند.
سوگند که اگر دنیا را غیرت بود، در تلاقی نگاه‌های دلواپس و نگران اربابم ابوالفضل علیه السلام و مولایم امام حسین علیه السلام باید میسوخت و خاکسـتر میشد.
آی دنیا؛ دلم آتش گرفت از گریه‌ی فرزندان حسین علیه السلام. رواست دلت آتش بگیرد. رواست که بسوزی و خاکستری شوی از گریه‌ی مهدی.. بایست دنیا ... بایست دنیا.. چطور میگذری وقتی هنوز دل زینب خون است.
==============================
وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ
خاک پای عاشقان اهل بیت:
دانشنامه دفاعی
==============================
تماس با من
daneshnameh@mihanmail.ir
==============================
خدایا تو را سپاس که به ما حسین علیه السلام را دادی؛ بار اللهی عشق عزیز حسن و حسین و عباس علیهم السلام را از من رو سیاه نگیر
اللهی آمین

السلام علیک یا خضر نبی علیه السلام

مقالات نظامی
لوگوی دوستان

مؤسسه خيريه محك
به امید ظهورش صلوات
دانشنامه دفاعی
یک دانشجو

پیامبران و فرقه‌های شر

دانلود کتاب من زنده‌ام (با لینک مستقیم)

شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ

سی و چند روز بیشتر از حمله‌ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات‌الخمینی» عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی‌ها اول که ماشین‌شان را محاصره می‌کنند، از خوشحالی پایکوبی می‌کنند و پشت بی‌سیم به فرماندهان‌شان اعلام می‌کنند که دختران خمینی را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می‌گویند از نظر ما شما  ژنرال‌های ایرانی هستید!


خانم آباد در کتابش نوشته است: «نمی‌خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان «بنت الخمینی» و «ژنرال» به من جسارت و جرأت بیشتری می‌داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می‌ترسیدم. نمی‌توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه‌ی امام حسین می‌خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه‌ی عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب... ب.

وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن‌ها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید؟ و با اسلحه‌هایشان برادرها را از هم دور می‌کردند. نگاه‌های چندش‌آور و کش‌دارشان از روی ما برداشته نمی‌شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل‌های پرپشت و با لهجه‌ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی‌ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن!
 
رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می‌گن اسمال یخی، بچه‌ی آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از ناموسمونه. ما به سر ناموسمون قسم می‌خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می‌خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زن‌ها رو به اسارت می‌گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده... ه.»

عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی‌خبری مفقودالاثری برای خانواده‌اش یا هر کسی که می‌توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده‌ام. معصومه آباد.»
 
کتاب از هشت فصل تشکیل شده است:
* کودکی
* نوجوانی
* انقلاب
* جنگ و اسارت
* زندان الرشید بغداد
* انتظار
* اردوگاه موصل و عنبر
* عکس و اسناد

معصومه آباد می‌گوید: «با خودم عهد بستم که حقیقت را هم‌چنان که دیده و شنیدم بدون اغراق بگویم. مبالغه آفت حقیقت است. آن‌جایی که گریه کردم، می‌گویم گریه کردم و آن‌جا که ترسیدم، می‌گویم ترسیدم!» لحن اثر پا به پای احوال نویسنده و عرصه‌های مختلفی که تجربه می‌کند پیش می‌رود. گاهی که راوی و نویسنده‌ی اثر عصبانی یا رنجور است، کلمات و توصیف‌ها از همین جنس‌اند.

شاید از همین رو کتاب پر از رخداد و جزئیات است و این سؤال را به ذهن می‌آورد که چطور این حجم از توصیف‌ و تصویر به یاد نویسنده مانده است؟ خانم معصومه آباد خود می‌گوید در طول ۱۹ سال‌ بعد از آزادی تا سال ۱۳۹۲ از خاطراتش فرار نکرده و جا به جا و در مراسم‌های مختلف به دعوت جوان‌ها، دانشجویان و هر جمعی که دنبال شنیدن رخدادهای مستند آن روزهای سخت بودند، به سخنرانی و بیان خاطراتش پرداخته است.

نویسنده از کودکی خود و دوره‌ای شروع به نوشتن می‌کند که اولین تصاویر و خاطرات را در ذهن دارد. دو فصل ابتدایی کودکی و نوجوانی شاید حجم کتاب را افزوده باشد، اما این‌قدر هست که مخاطب با شخصیت نویسنده خوب آشنا می‌شود. هرچه باشد او یک نیروی مردمی داوطلب بوده است و برای او خانه‌ و کودکی‌اش اهمیت مضاعفی دارد.

خانم آباد در ابتدای کتاب نوشته است: «سال‌ها بود سنگینی کلمات را بر شانه می‌کشیدم و هر روز خسته‌تر و خمیده‌تر می‌شدم. یک روز که قدم زنان با این کوله‌بار سنگین از پیاده‌رو خیابان وصال می‌گذشتم، به آقای مرتضی سرهنگی – گنجینه‌ی معرفتی شهدا، جانبازان و آزادگان - برخوردم. از حال من پرسید. گفتم هرچه می‌روم و هرچه می‌گذرد این بار سبک نمی‌شود. گفت باری که روی شانه‌های توست فقط از آن تو نیست. باید آن را آهسته و آرام زمین بگذاری و سنگینی آن را با دیگران تقسیم کنی. آن وقت این خاطرات مانند مدال افتخاری در گردن همه‌ی زنان کشورمان خواهد درخشید.»

شاید نویسنده‌ی این کتاب یک نویسنده‌ی حرفه‌ای نباشد؛ شاید نقدهایی به ادبیات و سبک بیان خاطراتش بتوان مطرح کرد؛ ولی هرچه هست خواننده در متن مهلت فکر کردن به اتفاقات و تحلیل‌ها را پیدا می‌کند. خواننده در طول کتاب احساس می‌کند با یک زندگی‌نامه‌ی خودنوشت صادق طرف است. واقعیت این است که هر کسی موقع ورق زدن کتاب و لا به لای خطوط آن دو احساس «اندوه و غم» و «عزت و افتخار» را توأمان تجربه می‌کند و جاهایی از کتاب را از پشت پرده‌ی اشک خواهد خواند.


توجه این کتاب صوتی می باشد

 
دانلود قسمت اول کتاب
حجم: ۱۲۱ مگ

ندای یک بسیجی


دانلود قسمت دوم کتاب
حجم: ۱۱۹ مگ

ندای یک بسیجی
پاونا

دانشنامه دفاعی: پیشنهاد میکنم در اسرع وقت دانلود کنید. به خصوص خواهران، اگر نویسندگان آنتی داعش را به عنوان برادران کوچکتر خود پذیرفته‌اید این پیشنهاد را عملی کنید. بنده این کتاب را خوانده‌ام و به نظرم همه باید این کتاب را بخوانند. حال که به صورت فایل صوتی در آمده است میتوانید قبل از خواب این اثر برجسته و ارزشمند را گوش کنید.
برادران شما در دانشنامه دفاعی

نظرات (۶)

http://s3.picofile.com/file/8203918234/13Sayberi174_ir.jpg
اومدم ممنون عمو
دانشنامه دفاعی:
خوش آمدی عمو
دانلودش کردم ولی چقد حجمش زیاد بودد ...این خانمی که میخونش اسمشون چیه؟؟؟
دانشنامه دفاعی:
توی بخش اول نام گویند را میگوید. همان دقائق اول
اهان من گوشش نکردم فقط یه قسمتی رو ممنون عمو دستتون طلا
دانشنامه دفاعی:
خواهش می‌کنم عمو جان
قابلی نداشت
  • حسین مظفری
  • سلام این چی بود گذاشتی مثلاً کتابه؟ از کی تا حالا موسیقی شده کتاب؟!! توضیح بده خخ
    دانشنامه دفاعی:
    علیکم السلام
    ممنون بابت حضورتان

    مرض دارین مردم  و اذیت میکنین اینکه پی دی اف کتاب نیست خیلی بد بود

     

    دانشنامه دفاعی:
    مرض خودت داری
    چشمان کور شده‌ات را باز کن می‌بینی نوشته کتاب صوتی
    نکبت بی سر و پا
    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.